تبليغاتX
نــــودژ

حس یک توار

سرشارم از حس با تو بودن..تمام این روزهای تنهاییم را نذر آمدن تو کرده بودم وهر شب باخیال تو خواب چشمهایت را می دیدم..روزآمدنت برگهای رنگین  پاییز به رقص درآمدند و غصه های من مردند.. این روزها  بوی تو را می دهند بویی نوازشگر وصمیمی..  هر لحظه  توار توست  که مرا می نوازد ای بانوی کوچک قلبم! سلامت میکنم و از این دور درسکوت خالی وخلوت پنجره به انتظار یک پسینی می نشینم که مرا با نگاهی ولبخندی مهمان کنی!

پانوشت: توار towar  همان صدا است.

!! نوشته شده توسط مهـدى | 21:6 | سه شنبه پنجم آبان 1388 •

برای رمضان

سلام وصلوات وتبریک حلول ماه مبارک رمضان..این متن روجایی خوندم وبه دلم نشست : 

به سفره افطار خیره شده ام به کاسه ی شله زرد که با دارچین روی آن نوشته اند یا علی.به بشقاب رنگینک ونان وپنیر وسبزی وقدحی پر از آش رشته که با کشک وزعفران تفت داده شده تزیین شده وبه استکان چای.خدایا این همه نعمت را چگونه شکر گزارم؟من در هر برگ این سبزی ها در میان شاهی وتره واین تربچه ها دستان پر مهری را میبینم که عاشقانه بوته ها را پاییده اند.به نور آفتاب ،آب،خاک،وهوایی که ذره ذره به خورد این سبزی ها رفته فکر میکنم که قرار است سهم من باشند وبه آخرین شبی که سبزی ها مهمان ان باغچه بودند،شاید در خانه ای قدیمی با تیرهایی در سقف و ایوانی که مهتاب وبوی عطر خوش سبزی ها را با هم پیشکش آن آدم های زحمتکش کرد تا خستگی روز از تن شان به در رود.

توبگوچند ذره نوروعاطفه در این برگ ریحان پنهان است؟دانه های برنج این شله زرد وامدار مهر چند زن و کدام شالیزار است؟فکرش را بکن آفتاب وآب وخاک سیصد سال پیش در دانه های خوش طعم وبوی دارچین صبر کرده تا امروز گوشه ای از سلولهای تن مرا بسازد.

عرق چند گل سرخ گلاب شد تا قطره هایی از آن این شله زرد را معطر کند؟روی بادام های کدام درخت نام من نوشته شده بود؟

من خوشه های زرد گندم را در این قرص نان به وضوح میبینم روزی در آن مزرعه در باد میرقصیدند وموج دستان دخترکان زیبای روستایی که در میان آن گندم زار بازی میکردند را حس میکنم.

به بشقاب رنگینک  و خرما نگاه میکنم که شیره ی خاک خطه ی گرم جنوب را با صبر دستان آن مرد آفتاب سوخته در خود جای داده است تا کامم را شیرین کند وبه نخل مقاوم این اولین درختی که در کودکی شناختمش فکرمیکنم وبه بوته های چای ودشت های باران خورده ای که دانه های بنشن این  آش را در خود پرورانده اند.کاش میدانستم این چند دانه نمک سفید از کدام دریا ،کدام کوه به این سفره رسید.بگوموج صدای کدام شبان آن گاو را به علفزار هی کرد تا پر شیر شود واین تکه پنیر قسمت من باشد؟ یا علی تو به خدای روزی دهنده بگو که بیش از این چشمم را بینا و زبانم را شکر گزار کند.

التماس دعا..

!! نوشته شده توسط مهـدى | 22:50 | دوشنبه دوم شهریور 1388 •

به نودژ بر میگردم

بعداز ظهریاهمان پسین خودمان است...عجب هوای گرمی است ، گرما انگار خیال تمام شدن ندارد...بایی روی بمبلک دو نفره و کوچکی دراز کشیده است...حوصله ندارد پری بدوزد... مثل جنین خودش را جمع کرده...لوار بدی می آید اما حس برخواستن ندارد...خسته است... فضاازبوی قلیان بی بی  اشباع شده است و سک سک های بایی هم افاقه نمیکند... صدای رادیو را تا ته بازمیکندوغیر ازخش خش چیزی از آن بلند نمیشود...دنده به دنده می شود... بمبلک ناله ای می کند ...صدای موبایل بایی صدای رادیو را کمرنگ می کند...الو..سلام ..سلام بایی..منم ..مهدی..مه هندنم نودز  ..

پانوشت ها:

1-بمبلک bombolak : آلاچیق

2-پری pari:نوعی سبد باالیاف درخت خرما جهت نگهداری وبسته بندی خرما.                     

3-سک سک sok sok : همان نق زدن است.

4-مه هندنم نودز ma hondenom nodez: من دارم میام نودژ


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط مهـدى | 17:5 | شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 •

براى تو مى نويسم..

دوباره شب و يادتو كه كنج دلم مى افتد..لحظه ها بى تو نميتوانند هوايم را داشته باشند..اگر فراموشم كني چه كسى نامه هايم راخواهد خواند..

پنجره راباز ميكنم تا دوباره عطر تو را نقاشی کنم ..

خوشه هاى رطب ها را ببین ! آیا به یاد نخل هاى بلند قامت نودژ نمی افتی وقتى دستان كوچكمان به نخل ها نمى رسيد توكلوخ جمع مى كردى ومن باتمام قدرت خوشه هاى نخل را نشانه مى رفتم وبعد دامنت راپر از عطر رطب مى كردم؟ و آن روزها که كه نگاهمان ساده وبى آلايش بود ؟ یاذ آن جاده پر پلوچ بخیر که اگر ازهم جدا نمى شديم بی هیچ گناهى به هم مى رسيديم...

نگاه کن ! نامت را به وضوح روی بوسه های شبانه ام نوشته ام و همه واژه هایم دارند به سوی تو پاولردى می آیند. نمی دانم اين حصار كى خواهد شکست ...

پانوشت ها:

پرپلوچ: پر گردو غبار porpolooch - پاولردى : پابرهنه pawalardi

!! نوشته شده توسط مهـدى | 0:42 | دوشنبه پنجم مرداد 1388 •

درخيال تو..


دراين هواى گرم تيرماه سر به روی شانه های خيالت می گذارم و های های دلتنگی هایم را می گریم ، بر روى خیال نگاه تو بوسه می زنم و باز هم تو را در آغوش رویاهایم مهمان می کنم.می خواهم به اندازه تمام روزهای ندیدنت نگاهم را بارانی کنم ..دوباره مى خواهم از تو بنويسم ،قلمى وكاغذى وبعد..در دل اين شب رقص دستانم برصفحه كيبورد..دستانم می لرزند...چشمانم را می فشارم تا تصویر نگاهت رااز پس خیسی نگاهم عاشقانه تر نظاره کنم. نمی دانی دلتنگی هایم به کجا رسیده اند...حتی نمی توانم يك كال از مودوت*  نقاشی کنم!..

"چه زیباست لحظه های در خیال تو بودن ...."

پانوشت : kal تار - moodot موهايت

!! نوشته شده توسط مهـدى | 1:0 | دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 •

پسينى ديگر..

بازهم پسينى ديگر و لحظه هايى كه هيله هيله* مى آيند واز گذرگاه دلم رد مى شوند و وادارم مى كنند تمام دردهايم را بيادم بياورند..اين روزها بيش از هر وقت ديگرى ، دل نا آرامم بهانه تو رامى گيرد.دوباره يك خيال و يك پسين وياد تو كه همين نزديكى ها در كنارم مى افتد..خودكارم را كه نه دستانم را از ابر پر مى كنم وبرايت از باران مى نويسم ..بياد شبى مى افتم كه تورا درميان خواب هايم ديدم ..شك ندارم كه از احوال دل من باخبرى ..نمى دانم دل خوشى ياكه در احوال خودت خوشى...من هنوز مثل اون قديما ميرم امامزاده وبراى سلامتى تو صلوات نذر مى كنم..ببخش كه فرصتم كم است بايد زودتر به پشت بام بروم وبراى نودژ باران نقاشى كنم واز نخل هاى محله مان رطب طلب كنم..

پانوشت:

هيله هيله hila hila =كم كم

!! نوشته شده توسط مهـدى | 22:18 | شنبه ششم تیر 1388 •

درد..

بانوازشى گرم چشم هايش را باز مى كند،نگاهش پل* مى خورد و روى گل هاى حصير سان مى بيند..سرش را باهمه سنگينى و غيظ از روى بالش بلند مى كند ومى برد به آنسوى پرچين *..شايد او باشد اما نه ..لوار* است كه دزدانه وبيرحم خودش را به اتاق رسانده وچرت پيرزال رابهم مى زند..آرام از اتاق پا مى كشدبيرون ، لحظه اى مى ايستدوبيادآخرين ثانيه هاى رفتنش مى افتد..صدايش مى زند ..كسى نمى شنود..پاهايش شل مى شود..وصدايش واكل* باد گم مى شود..ومن در شرجى اين شهر بهانه هايم را براى گريستن پچيل* مى كنم وگاهى كم مى آورم!

پانوشت ها:

1-پل pel :سرخوردن_پرچينparchin:حصارى با برگ درخت خرماو.._ لوارlowar:نوعى نسيم گرم وسوزان كه تابستانها درجنوب مى وزد. .واكل wakel:همراه . پچيل pochil :كول كردن

2-درد حرف نيست ، درد نام ديگر من است!من چگونه خويش را صدا كنم؟ (قيصر امين پور)

!! نوشته شده توسط مهـدى | 16:39 | شنبه سی ام خرداد 1388 •

جمعه روز خوب انتخاب

سلام به همه..امروز پيامكى از يكى از دوستان دريافت داشتم با اين مضمون:موفقيت،دستيابى به چيزى است كه مى خواهيم وشادمانى چيزى است كه به دست مى آوريم..مى خواهم كمى از جمعه بنويسم .. جمعه چه روز خوبى بود، يكى از روزهاى خوب خدا..روزى كه همه جمع شديم تا باهم بودن راتجربه كنيم وچه لذت بخش بود..وامروزشادمانيم همه شادند..نودژيها هم ..شما چى! اميدكه شاد باشيدومستدام..
!! نوشته شده توسط مهـدى | 18:38 | یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 •

نامه ناتمام وبى مقصد..

سلام نامرا!(د)..اميدوارم حالت خوب باشد..اگرجوياى حال ما باشى اى..كمى خوبيم، به رسم نامه نوشتن مى نويسم كه ملالى نيست ..گرفتاريهامان زياد شده ولى خيالى نيست ،اين را بى بى مى گويد ..حــــال بى بى خوب است وبايى هم بهتر و گرم چيلك* ريسيدن..او اينروزها سرحال و قبراقتر از روزهاى ديگه اســــت ..جاشو كرده توى باغ و باس* مگ* وانبه هاست، مگ ها هنوز خملند* وبوى رطب در راه است.. چندتا عكس هم برات مى فرستم تا نـــــــــودژ رو يادكنى وتجديد خاطره اى شود براى تو كه خيلى وقته ما را ازيـاد بـرده اى .. بى بى سحرى رفته در كميته يارت* بگيرد وهنوز نيامده وبايى دلواپس ..مادرم سر تنور است وتوى اين هــــواى گرم دارد نان مى پزد ازهمان نان قرصكى كـــــــه خيلى دوست داشتى..راستى نـوك بايــى كه يادت هست ..همان كـه 4 سال قبل به يمن انتخابات و..بخشدار شدو قول داده بود كه همـــه مان را سر كار ببرد وسركارمان! گذاشــت ،ديروز درمعيت عده اى بامرد(توبخوان نامرد) آمده بود در خانه مان كه راى جمع كند . مى گفت اين دفعه ديــگـه حتما"مى برمتان سر كار.به اش گفتيم ماخودمان شعور داريم كه به كى راى بديم و نيامده برگشت..راستى تـو مى خواهى به كى راى بدى ها!..يه چيز ديگه يادم رفت بنويسم بى بى نريگش* را نذر من كرد آخـه ..اصلا"به تو چه ..بلكه بى بى از من بيشتر خوشش مياد..اين نامه هم خيال تمام شدن ندارد،انگاريكى درمى زند بايــــد بروم، فكر كنم بى بى باشد..راستى اگر توانستى يك چادر خوسى بخر براى.. اصلا" ولش كن نمى خواهد.نامه را پت پت* كن وبنداز دور..

پانوشت ها:

پ ن 1:چيلك chilak نوعى بند كه با برگ درخت خرما مى بافند(تصوير زير). باس bas مواظب.مگ mog نخل .خمل khamal رطب وميوه نارس درخت خرما.يارت yart آرد.نريگ narig بز نر. پت پت pot pot له.
پ ن 2:مـــــــاهستيــــــــــــم..وعده ماپاى صندوق هاى راى .


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط مهـدى | 4:23 | دوشنبه یازدهم خرداد 1388 •

به كجا بروم..

دلم گرفته..چمدانم را مى بندم و آهنگ سفر مى كنم..نميدانم به كجا؟ بايد رفت..پاداخل كوچه مى گذارم..كهور* را رد مى كنم..تعدادى چگوك* دارند كلوبند* مى سازند،از بى احساسى چگوك ها كه برايم آواز نمى خوانند دلم مى گيرد.. بايى* كنار كنتوك* با نوك* اش كتو ك* بازى مى كنند، چيزى نمى گويد، حرصم مى گيرد..همين ديروز بيده* هايش را تاباندم ..كوچه خشم* را گز مى كنم..گلمك* روى گارى دورنگى مى فروشد..سرش حسابى شلوغ است.كمى جلوترچند تاچوكلك* مقدارى حيا! براى هم بلوتوث مى كنند،چندشم مى شود..صورتم را برمى گردانم..چه هواى غبارآلودى..مى خواهم دور شوم..پاى سفرم مى شكند..باد مى وزد،شاخه هاى كهور به رقص درمى آيند ومن درميان پلوچ* هاى يك كوچه گم مى شوم..

*پانوشت ها:

 KAHOOR نام درختى بومى-CHOGOOK همان گنجشك- BAEI پدربزرگ-KANTOOK مكانى كه بيشتر براى نگهدارى احشام وخصوصا"گاو باپوششى از برگ درخت خرماو..درست مى كنند.

NOWK نوه-KOTOOK وقتى بچه ها بااسباب ووسايل محلى بازى مى كنندومثلا"خانه مى سازند(نوعى بازى در اصطلاح محلى)- BIDE علوفه اى كه با ريساندن خشك مى كنند وبه عنوان ذخيره حيوانات اهلى استفاده مى كنند.KHASHAM محله-GOLMAK همان غلام و اسمى است.

CHOOKALAK به جوانانى كه به اصطلاح علاف كوچه وخيابانند اطلاق مى شود.

POLOOCH نوعى خاك در اصطلاح محلى است.

!! نوشته شده توسط مهـدى | 23:6 | شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 •